ثبت اختراع و مالکیت فکری
پشتیبانی آنلاین روبونیچ

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

ثبت اختراع و مالکیت فکری

ثبت اختراع و مالکیت فکری

 

ثبت اختراع و مالکیت فکری

 

به عقیدة بیشتر نویسندگان حقوقی، واژه مالکیت فکری برآمده از واژه انگلیسی «Intellectual property» میباشد

و ترجمة «مالکیت معنوی» برای آن چندان شایسته نمی‏باشد.

ثبت اختراع و مالکیت فکری
ثبت اختراع و مالکیت فکری

به هر صورت از مطالعة اجماع بین‏المللی چنین بدست می‏آید

که کشورهای جهان به‌این مقوله اهمیت بسیار داده و از آن جهت افزایش پیشرفت فناوری

و تولیدات مختلف صنعتی، تجاری و فرهنگی منفعت می‏مارک و در مرزو بوم ما نیز به حیث می‏برسد
غفلت قانونگذار روبه پایان میباشد و شاهد حرکت‏های مثبت و قدم‏های بزرگی در این زمینه هستیم.

به نوعی حقوق مالکیت فکری با توجه به اصول کلی حقوق از جنبه حقوق و دستمزد غیرمالی، متبوع میباشد

. چراکه در لحظه پیدایش و رفتار اثر، وجود عنصر محصولّیت هنوز متصور وجود ندارد و

فقط ابداع و ایجاد اثر مورد بحث در ذهن وجود دارد. امّا با دقت به‌این حقیقت که در پاره‏ای

از حقوق و دستمزد، جنبه‏های مالی و غیرمالی با هم ترکیب گردیده‏اند،

می‏توان مالی بودن این حق را نیز باز بینی کرد.

در‌صورتی‌که برخی اساتید صراحتاً حق مؤلف برآثار خویش را دارنده هر دو جنبه دنیوی

و معنوی می‏دانند[1]. دنیوی از این لحاظ که حق انتشار یا این که بهره‏برداری بوسیله

پدید آورنده قابل واگذاری میباشد و نهایتاً بهای اقتصادی قابل توجهی نیز داراست.

و معنوی از این باب که حق اخلاقی مولف نسبت به اثر خویش در مورد ها گوناگون

از قبیل تغییر و تحول، تحریف و سوء استفاده محفوظ خواهد بود.

همینطور از باب عینی یا این که دینی بودن حق، مالکیت فکری را می‏قدرت گشوده

در مدل بینابینی و صحیح در نقطه‏ای که هر دو جنبه در آن نمود دارا‌هستند، بازبینی کرد.

چون حقی که نویسنده بر نوشته‏های خویش دارااست هر یک‌سری که در برابر همه قابل

استناد میباشد و از لحاظ انحصاری بودن با مالکیت شباهت تام دارااست، برخلاف بقیه

حقوق و دستمزد عینی، مورد آن شیء وجود ندارد و ناظر به ابداع فکر پدیدآورنده میباشد.

این شرایط تا آنجا ادامه دارااست که بعضا دستمزد‏دانان تقسیم سومین را علاوه بر حقوق

و دستمزد دینی و عینی، با عنوان حق معنوی قائل گردیده‏اند[2].

به هر صورت امروزه رویه قانونگذاری و صدور آرای محاکم و نیز امضای توافق‏نامه‏ها و کنوانسیون‏های

مربوط به مالکیت فکری در کشورهای متعدد بر این باور پیش می‏رود که حقوق مالکیت فکری

به عنوان یک سلسله حقوق فردی و شخصی که به پدیدآورندگان تعلق دارااست،

مورد شناسایی قرار گرفته میباشد و ضمانت اجرای این دسته از حقوق نیز قوانین

مربوطه‏ای میباشد که گاه علاوه بر جنبه مدنی و تجاری، از ابزار کیفری نیز بهره جسته است .

1-2- تاریخچه‏ای کوتاه از پیدایش مالکیت فکری

در منابع موجود از زمان دقیق تولد تئوریک مالکیت فکری، اطلاعات خاصی دیده نشد.

ولی قابل تصور میباشد که فلسفه وجودی مالکیت فکری بیشتر با اختراع صنعت چاپ

در سال 1440 توسط «گوتنبرگ» آلمانی به ثابت رسید.

چرا‌که با مهیا شدن قابلیت تکثیر و انتشار ورقه ها و کتاب ها به تعداد انبوه،

به به عبارتی معیار قابلیت و امکان تجاوز به حقوق و دستمزد نویسندگان مهیا شد

و عکس‏العمل قانونگذاران متعدد نیز به مرور قابل پیش‏بینی بود. چه بسا که بخش اعظمی

از آثار نوشتاری که با زحمت فراوان به ثمر رسیده بود، به راحتی و بدون هیچگونه جبران

اقتصادی یا این که رعایت حرمت مؤلف از منظر اخلاقی، آیتم نسخه‏برداری‏های

ناروا جهت بهره‏برداری سودجویانه و غیرشرافتمندانه قرار گرفت.

به هر درحال حاضر وقتی این احساس نیاز به پرهیز از سوء به کار گیری‏ها و اعمال

متقلبانه، تکامل خویش را تا آنجا طی کرد که از حیطه واقعیت‏های اجتماعی و اقتصادی،

وارد ناحیه حقوقی و قانونگذاری شد و ولی این فرمان خویش عاقبت یک تحول طولانی بود.

چون اصولاً حق و رسمیت آن به یکباره و در لحظه با یک متن قانونی به وجود نمی‏آید.

بلکه از مسیر تحولات مشخصی عبور می‏نماید تا به مرحله اثبات و ایجاد ضمانت اجرا برسد.

بیان کننده اولیه رسمی که در رابطه مالکیت فکری وضع شد، «قانون ثبت اختراعات فرانسه»

(مصوب 1474 میلادی) بود که جرقه بزرگی درین عرصه محسوب می‏شد.

در سال 1777 امپراطور فرانسه، لویی شانزدهم – تحت فشار افکار عمومی و مقتضیات زمان ناگزیر

به صدور فرمانی شد که بعضا امتیازات را برای نویسنده به رسمیت می‏شناخت. این حادثه، سرآغاز

شناسایی و رسمیت یافتن حق نویسنده خیر فقط در فرانسه، که در سراسر دنیا بود.

بعد از چندی در ژانویه 1791 قانون معروف «شاپلیه» (Le chaplier) مرتبط با حق اکران و در ژوئیه 1793

ضابطه «لاکانال» (Lacanal) مرتبط با حق نشر و تکثیر تحت عنوان نخستین قانون ها مالکیت ادبی و

هنری در فرانسه اوضاع شد. پایانی قانون فرانسه نیز در رابطه با حق نویسنده، با تیتر

«قانون درباره‌ی مالکیت ادبی و هنری» مصوب 11/مارس/1957 میباشد که با 82 ماده

تصویب شد و قانون دیگری در سال 1985 این قانون را اصلاح و تکمیل کرد[3].

در انگلستان نیز در سال 1624م حرکت‏هایی در حمایت از اختراعات صورت گرفت و در 11/ژانویه/1709

پیش‏نویس قانون و در 10/آوریل/1710 نیز قانون حق مولف (معروف به قانون ملکه The Act of Queen Anne)

به تصویب رسید. به موجب این ضابطه مولف در مورد کتاب انتشار یافته خویش، حق انحصاری به

زمان 21 سال و در خصوص کتاب منتشر نشده، به زمان 14 سال دارا شد.

این ضابطه اما با دخالت مجلس لردها، به صحت اجرا نشد و ضابطه بعدی در سال 1842 به ثبت رسید.

اکنون نیز طبق بند 1 از ماده 12 ضابطه 1988 انگلستان، مدت حمایت از اثر ها ادبی و

هنری تمام قدمت نویسنده و 50 سال بعد از مرگ اوست[4].

در آلمان نیز قانون پروس (1873) تحت عنوان اول ضابطه حق تالیف کننده در‌این کشور شناخته شده‌است.

همینطور بعد از تشکیل امپراطوری آلمان، نخستین مقررات تألیفی برای سراسر آلمان در 1870 به ثبت رسید

و آنگاه قانون حمایت از آثار نوشته و موسیقایی و نیز قانون حمایت از آثار هنری،

تجسمی، عکاسی و مثال‏های ذوقی (1876) آشکار شد.

ولی بازبینی‏ها نشان می‏دهد که رویکرد قانونگذار آلمانی بر مسئله حق نویسنده فقطً

از بینش دنیوی و اقتصادی بوده که حتی‌در ضابطه حقوق و دستمزد خلاقیت ادبی

و موسیقی (1901) و قانون حق تولید کننده در هنرهای خیالی و عکاسی (1907) به وضوح دیده می‏شود.

 

ثبت اختراع و مالکیت فکری

 

روبونیچ